
نمیدانم حواسام کجا بود که ایستگاه را گذشتم. حتی با اینکه صدای زنگ را هم بگمانم شنیده بودم وچراغ زرد روی داشبرد هم روشن بود. تا اینکه مسافر از صندلیاش بلند میشود و من چهرهاش را در آیینهی روبرویم میبینم. دستپاچه سرعت اتوبوس را کم میکنم و میکشم کنار. نمیخواستم بیش ازآن، از مقصداش دور شود۰
با لبخندی بر لب می گوید
برو ایستگاه بعدی. نشد، اون یکی، خلاصه یه جایی نگه دار۰
فکر کردم متلک می گوید. البته حق هم داشت،حواسام کجا بود؟
می گویم: اینجا که به مقصد شما نزدیکتر است۰
۰می گوید:هرجایی میتواند به مقصد من نزدیک باشد، دوست عزیز
فکر کردم، باز هم متلک۰
وقتی یکی دو ایستگاه بالاتر پیاده شد، کولهای برپشت و کیسه خوابی بر دوش ، درامتداد پیاده رو براه افتاد، تازه منظورش را فهمیدم۰
واقعن چه فرقی میکرد در کدام ایستگاه پیاده شود؟

2 comments:
دم شما گرم که با حواس پرت هم این چیزها را می بینید. علی آقای رادبوی زیبا بود
«نگذاریم خانم شباب حسامی، قربانی دیگر بازداشت های خودسرانه باشد»
با شدت گرفتن برخوردها و سرکوب جمعیت ال یاسین و تحت فشار و شکنجه قرار دادن استاد ایلیا رهبر این جمعیت، زمزمه ها حکایت از احتمال بازداشت خودسرانه خانم شباب حسامی (همسر استاد ایلیا) دارد. خانم حسامی مادر دو کودک خردسال است که طی دو سال گذشته فشارهای شدید روانی از سوی دایره مذاهب بر ایشان اعمال شده است. ماموران امنیتی علیرغم قانونی بودن فعالیت های ایشان، به علت تشدید فشار بر همسر وی جهت امضای برگه اعترافات و ضبط فیلم خانم حسامی را تهدید به بازداشت کرده اند.
بنابراین از تمامی سازمان های بین المللی، مدافعان حقوق بشر، فعالان مدنی و فرهنگی، روزنامه نگاران، نویسندگان و اصحاب قلم و فرهنگ و خانواده مطبوعات مستقل ایرانی می خواهیم با اعلام حمایت خود از خانم شباب حسامی، این فعال فرهنگی را از خطر دستگیری و اعمال شکنجه های روانی هر روزه، مصون دارند.
اخبار مربوط به جمعیت ال یاسین: www.yaasin-times.blogfa.com
رزومه و سوابق فعالیتی شباب حسامی:
http://www.4shared.com/file/108728337/e50fc93a/Resume-ShababHesami.html
Post a Comment