Thursday, August 06, 2009

اندر مکالمات بیت رهبری

به علی گفت مادرش روزی
پسرم به مصاف خلق مرو
خلق دریای خروشانی است
میکند تاج وتختمان درو
راه بی درد سر فریب و ریاست
ابلهانه است جنگ رو دررو
من که غریبه نیستم مادر جان
تو کجا کسب امامت کردی؟
یک‌ شبه کردنت آیت خدا
نوچه بودی قلندری کردی
نا بحق غصب رهبری بس نیست؟
مجتبی را چرا علم کردی؟
چه گلی کاشتی سر ملت؟
که پسر جانشین ابو کردی؟
درس عبرت ز شاه نگرفتی
پند تاریخ گواه نگرفتی
پز انتخابات مردمی دادی
رای مردم به کاه نگرفتی
مثل اکبر زرنگ و دانا باش
بی‌جهت زین نمد کلاه نگرفتی
میر حسین موسوی صلاح تو بود
بر سر بی کله کلاه تو بود
حال بینی که حوصله‌ات تنگ است
چار ستون حکومت‌ات لنگ است
بسپارش بدست اکبر جان
بنشاند این شور و این هیجان
ورنه تیشه بر ریشه خواهد خورد
آبروی نمانده خواهد برد
فکر خلافت باش، ورنه فرزندم
آخورهم نشد، زتبره خواهد خورد۰


Monday, June 22, 2009

انسان نه در خـور تسلیـم و بندگی است


پیشکش به همه‌ی آزادگان میهنم

بگشــای رخ که باغ و گلستـانم آرزوست *
بگشـــــــای لب که قند فــــراوانم آرزوست
لبــخند ز چـــهره‌ی خــلقـــــم زدوده انـــــد
این واعظــان مرثیه گــــــــــریانم آرزوست
بگسسته بند اسارت شاهان ز دست و پـای
فارغ ز قید مسلک شیخــــــــانم آرزوست
از مرد‌رنـــدی این قــــــوم خــــرقـــــه پوش
اندر شدن به درگــــــه شیطــانم آرزوست
انسان نه در خـور تسلیــــم و بندگـی است
نوع بشر رهــا ز خــــــــرافـاتم آرزوست
چون نیست به مکتب مـــــا حد و انتــــقام
آدم‌خوران جمـــــاران به زندانم آرزوست
عمــــامه و عبا بمـــــــاند به یادگـــــــــار
بر موزه‌ی ایــــــران باستــــانم آرزوست
دستی به بیرق فتح و دستی بدست دوست
گشتی چنین به دشت خــاورانم آرزوست
برگی دیگر گشوده شد از رزم تـــوده ها
لرزید کاخ ستمکاران، ویـــرانم آرزوست
زین پس به افتخــــار برم نامت ای وطن
بر تارک جهان، پرچم ایــرانم آرزوست
ای هموطن رهایی ما در اتحــــاد ماست
اندک نسیــم برآمد و طــوفانم آرزوست

*به اقتباس از مولانا

علی رادبوی ۲۲ جولای ۲۰۰۹


Saturday, June 20, 2009

همبستگی با مبارزات مردم ایران




جذر و مد فعالیت های سیاسی اجتماعی ایرانیان مقیم خارج، تابعی است ازچگونگی فعل و انفعالات داخل ایران. همیشه همینطور بوده است. اوج‌گیری مبارزاتی که هم‌اکنون در اقصی نقاط ایران، بویژه تهران در جریان است، آنچنان رو به‌رشد و غرور‌آمیز است که توانست حتی بر روحیات آرام و اغلب لیبرالی و غیرسیاسی شهرسیاتل هم تاثیر بگذارد. با این که تعداد ایرانیان مقیم این ایالت چیزی حدود هیجده الی بیست هزار نفر است با این حال فاقد هر گونه تشکیلات فرهنگی، سیاسی و یا اجتماعی هستند. ارگانی که بتوانند از طریق آن متشکل شوند، گردهم آیند، تدارک ببینند، حالا به هر مناسبتی، بگذریم
پنجشنبه، نوزدهم از طریق ایمیل خبردار شدم که جمعه بیستم، ایرانیان مقیم این شهر وشهر های همجوار، جهت ابراز همبستگی با مبارزات داخل کشور، درساعت نه ۹ شب در میدان سرخ دانشگاه واشینگتن جمع خواهند شد. گفته بودند که از آوردن پلاکارت وغیره خود‌داری کنید. تنها شمع بیاورید. در ضمن به دوستان خود هم خبر دهید. ما هم چنین کردیم. به ده بیست نفر ایمیل زدیم و در روز و ساعت مقرر در محل موعود حاضر شدیم. حدود سیصدوپنجاه الی چهارصد نفر آمده بودند، که بنظر من با وجود عدم تبلیغ، تعداد قابل توجهی است. از یکی دو تا کانال تلویزیونی هم برای فیلمبرداری آمده بودند. بازار خوش‌ و بش و ماچ وبوسه داغ بود. هر کسی شمعی روشن در دست داشت. سخنرانی در کار نبود. سرود ای ایران بطور دسته‌جمعی خوانده شد، بعد گروهی از جوانان تراته ی یار دبستانی را همخوانی کردند

در خاتمه جمعیت به احترام جانباختگان راه آزادی یک دقیقه سکوت کردندو و سپس با شمع های روشن دور میدان را یک بار پیمودند. و مراسم به پایان رسید.
ولی من هنوز هم نفهمیدم
۱- چرا ساعت مراسم برای ۹ شب تعیین شده بود( که نور شمع ها بهتر دیده شود؟)
۲- چرا محل مراسم داخل دانشگاه واشینگتن تعیین شده بود، آنهم زمانی که دانشگاه تعطیل است ( که غیر از ایرانی ها کسی مطلع نشود)؟

Monday, June 08, 2009

انتخابات، یا انتصابات زور‌چپان؟

میگویند، روزی معلمی وارد کلاس شد و به شاگردانش گفت:
امروز قرار است حسینی را به سمت مبصری انتخاب کنیم. ولی چون می خواهیم این انتخابات عادلانه و بطور دموکراتیک وآزاد انجام پذیرد، پس شما آزادی کامل دارید که رای خود را بر روی هر نوع کاغذی که دوست دارید، با مداد یا خودکار ویا حتی خود‌نویس، از آن هم بالا‌تر با هر رنگی که می‌پسندید، آبی، سیاه،قرمز... نوشته و در صندوق بیندازید.
حالا حکایت انتخابات در جمهوری اسلامی است، که می خواهد با اجرای یک سری عملیات خیمه شب‌بازی، ژست دموکراتیک بگیرد، که بعله ما هم مثل هر کشور معتقد به دموکراسی، دارای انتخابات هستیم و به رای مردم احترام قایلیم،!
این رژیم با اعتماد به‌نفس کامل با شرط ( رجل سیاسی ) خود، یک قلم بر روی هویت بیش از نیمی از جمعیت بالغ این سرزمین (زنان)، خط بطلان کشده و آنان را بی هیچ گفتگویی اساسا؛ فاقد صلاحیت، جهت احراز مقام ریاست جمهوری میداند،
،این رژیم به سهولت، چند میلیون مسلمان غیر شیعه را از داشتن حق انتخاب شدن به این مقام محروم کرده است.
این رژیم تمامی اقلیت های مذهبی رادررابطه با احراز مقام ریاست جمهوری از گردونه بیرون گذاشته است.
این رژیم کلیه‌ی دگر‌اندیشان غیر مذهبی را نیز از کاندید شدن به این مقام محروم کرده است.
حالا تمامی اینها به‌کنار.
این رژیم کلیه‌ی افرادی را که از این‌ همه صافی گذشته‌اند، مجداد؛ داخل فیلتر دیگری بنام (شورای نگهبان) می‌کند،تا از میان چند صد نفر(در واقع یک نفر را، ولی برای اینکه بوی گند‌اش زیادی بلند نشود) سه الی چهار نفر را که از نظر ماهیت تفاوت چندانی با هم ندارند، بر گزیند وآنگاه با سرنا و دهل جار بزند:که آهای مردم دنیا خوب تماشا کنید، ما هم انتخابات داریم۰
قصد جمهوری اسلامی از برپایی چنین خیمه‌شب‌بازی‌هایی روشن است. میماند قصد روشنفکران قلم بدستی که در پیشاپیش این کارنوال سینه میزنند و مردم را به شرکت در انتخابات ترغیب میکنند.
آیا اینان اگربطور مشخص ریگی به کفش نداشته باشند، خواسته وناخواسته خاک در چشم مردم نمی‌پاشند؟


Sunday, May 24, 2009

چه فرقی میکند؟



نمیدانم حواس‌ام کجا بود که ایستگاه را گذشتم. حتی با اینکه صدای زنگ را هم بگمانم شنیده بودم وچراغ زرد روی داشبرد هم روشن بود. تا اینکه مسافر از صندلی‌اش بلند می‌شود و من چهره‌اش را در آیینه‌ی روبرویم می‌بینم. دستپاچه سرعت اتوبوس را کم می‌کنم و می‌کشم کنار. نمی‌خواستم بیش ازآن، از مقصد‌اش دور شود۰

با لبخندی بر لب می گوید

برو ایستگاه بعدی. نشد، اون یکی، خلاصه یه جایی نگه‌ دار۰

فکر کردم متلک می گوید. البته حق هم داشت،حواس‌ام کجا بود؟

می گویم: اینجا که به مقصد شما نزدیک‌تر است۰

۰می ‌گوید:هرجایی می‌تواند به مقصد من نزدیک باشد، دوست عزیز

فکر کردم، باز هم متلک۰

وقتی یکی دو ایستگاه بالا‌تر پیاده شد، کوله‌ای برپشت و کیسه خوابی بر دوش ، درامتداد پیاده رو براه افتاد، تازه منظورش را فهمیدم۰

واقعن چه فرقی می‌کرد در کدام ایستگاه پیاده شود؟

Friday, May 01, 2009

یک بیلیون چند صفر دارد؟

درک وافعی از رقم بیلیون کار دشواری است. ولی یک آژنس تبلیغاتی با قرار دادن این رقم درمقیاس زمانی به نتایج جالبی رسیده است۰
الف - یک بیلیون ثانیه پیش، سال ۱۹۵۹ بود.
ب - یک بیلیون دقیقه پیش، حضرت عیسی هنوز زنده بود۰
پ- یک بیلیون ساعت پیش، اجداد ما در عصر هجر زندگی می‌کردند۰
ت - یک بیلیون روز پیش، هیچ انسانی بر روی کره‌ی زمین نبود.
***
در واقع می‌توان گفت, اگریک نفربخواهد یک بیلیون اسکناس یک دلاری را با سرعت ۱۲۰ اسکناس در دقیقه بشمارد،
بشرطی که این فرد هیچگونه توقفی نکند، ۲۵ سال طول خواهد کشید.
حالا با این پیش زمینه به سراغ کار تحقیقی دیگری برویم.
پاول کلیب نیک اف, روسی آمریکایی، که سردبیری مجله‌ی فوربز را در مسکو به‌عهده داشت. در سال ۲۰۰۳ تحقیقاتی در رابطه با ثروتهای کلان سران جمهوری اسلامی بعمل آورد.
پاول ، درضمن کتابی با عنوان (پدر خوانده های کرملینن) نیز منتشرکرد که یکی از پرفروش ترین کتابهای سال بود.
پاول طی مقاله‌ی چهارصفحه‌ای خود به مافیای پرقدرت وباجگیر در راس حکومت اسلامی ایران اشاره می‌کند که چکونه
تمامی اهرم های مالی وتجاری وکلیه ی منابع طبیعی کشور راقبضه کرده‌اند.
پاول این مقاله را درسال ۲۰۰۳ نوشته بود و بخاطرهمین زبان درازی هایش در سال ۲۰۰۴ در سر راه خود از دفتر کار به خانه‌اش، توسط چند مرد مسلح ترور شد.
پاول ۶ سال پیش، بعد از تحقیقات و مصاحبه با اقتصاد‌دانان داخلی وخارجی سرمایه‌ی بنیاد مستضعفان را بالغ بر ده بیلیون دلار وآستان قدس رضوی رابیش از۱۵ بیلیون دلار برآورد کرده بود،
گرچه محاسبه‌ی ثروت بیکران وهردم فزاینده ی این شبکه های اختاپوسی به این سادگی ها نیست، با این حال همین ارقام بعد از ۶ سال اینک باید به ارقام نجومی تبدیل شده باشند،
لیستی هم که تازه‌گی ازبخشی ازموجودی حساب های بانکی سردمداران حکومت الله در بانک های (سرزمین کفار)توسط
عده ای از کارمندان بانک منتشرشد مربوط به سال ۲۰۰۰ است، و تازه بخش کوچگی از ثروت بیکران عالیجنابان می‌باشد،

راستی فکرمی‌کنید این دوراندیشی واحتیاطی که آقایان را این چنین به فکر مال اندوزی وباز کردن حسابهای بانکی در
سرزمین های امن واداشته است ناشی ازچیست؟

علی رادبوی


Friday, April 03, 2009


بدل نگیر
حالا که آبی به آسیاب نیست
وز آنهمه بیا و برو
جز من
کسی در رکاب نیست
گیرم که هر چه تو می‌گفتی
حقیقت ناب
هر چه من ۰۰۰
بگذریم۰
سردار شکست خورده‌ی من
چراغ در خانه بیفروز
به مسجد روا نیست
سخت مگیر
آشتی کن با لبخند
زندگی, جز همین لحظه های پرشتاب نیست

***
علی رادبوی

Wednesday, March 04, 2009

عزراییل

نمیدانم از کی آمده بود، نشسته بود، روی یکی از صندلی‌های کنج آشپزخانه و تا کجای آن صحنه های دلخراش را دیده بود، که با صدایش برگشتم.
چرا این عزراییل را کسی استاپ نمیکنه ددی؟
گفتم اولا عزراییل نه، اسراییل۰ در ثانی مگر این برنامه‌ی شماست که دارید نگاه می کنید خانم؟
گفت، ولی من بچه‌ها را نگاه می‌کردم ددی۰ خیلی سد بود، دیگه نمیخوام نگاه کنم، عزراییل بد جنس.
تلوزیون را خاموش کردم و کیف مدرسه‌اش را گذاشتم جلوش
ـ شما نباید به دیوونه بازی‌های آدم بزرگا توجه کنی دخترم، وردار هوم‌وورک هاتو انجام بده،
باید تدارک شام را می‌دیدم، صبح رفتنی مرغ گذاشته بود بیرون، پیازی خرد کردم، توی ماهی تابه روغن ریختم، داغ که شد پیاز را ریختم توش و با قاشق چوبی به هم زدم۰
ـ ددی هیشکی نمیتونه عزراییل را استاپ کنه؟
گفتم نه، هوم‌وورک خانوم، هوم‌وورکاتو انجام بده۰
تا پیاز سرخ شود، مشغول شستن چند تکه ظرف از شب مانده شدم۰
ـ ددی یعنی آمریکا هم نمیتونه ؟
ـ هه هه آمریکا تجهیز وحمایت نکنه، استاپ کردن‌اش به سرش بخوره۰
ـ چی ددی؟
ـ هیچی خانوم، گفتم نمیتونه، حواست به هوم‌وورکات باشه عزیزم۰
پیاز را به هم زدم و برگشتم ظرف ها را آب کشیدم و دمر گذاشتم توی سبد ظرفها۰
مرغ را که یخ‌اش کاملن آب شده بود، به قطعات کوچکتر بریدم و بعد از شستن در آبکش ریختم تا آب‌اش گرفته شود۰
ددی، یعنی خدا هم نمیتونه عزراییل را استاپ کنه؟
زیر ماهی تابه را کم کردم و رفتم نشستم پهلوش ودستش را گرفتم دستم۰ بهش گفتم، خانوم‌جون، این برنامه ها برای بچه ها خوب نیستن، تازه برای آدم بزرگا هم خوب نیستن، دیدی که من هم نگاه نکردم۰ بعد تلویزیون را روشن کردم و گذاشتمش روی کانال دیزنی‌لند۰ دنیای دیگری در چشم‌اندازمان نشست، بی هیچ کینه و دشمنی، و بی‌هیچ اثری از ددمنشی‌های آدم بزرگا۰ دنیایی پر از دوستی و عطوفت۰ دنیای رفاقت و همنشینی‌ی سگ و گربه، گرگ و میش، شیر و خرگوش، دنیای رنگ ها و شادی های کودکانه.
با باز شدن اخمهایش، به آشپزخانه بر گشتم، حین پختن شام، خوردن شام، حتی امروز در سر کار، جمله‌ی آخر دخترم بد‌جوری مخم را به کار گرفته است،
؛ ددی یعنی خدا هم نمیتونه عزراییل را استاپ کنه؟؛
با خودم فکر می‌کنم، راستی چه خوب میشد اگر واقعن خدایی وجود داشت!

Thursday, January 22, 2009

گویا تر از کلام

وجوه تشابه رفتار نازیسم هیتلری با یهودیان،در جنگ جهانی دوم و اینک دولت اسراییل با مردم فلسطین، امری است که همواره از جانب دولت اسراییل انکار شده است۰جالب اینجاست که نازیسم هیتلری هم همیشه این موضوع را که آنها در جنگ جهانی دوم مرتکب نسل کشی وجنایات جنگی شده‌اند منکر می‌شدند.
از اینکه بر سر نکات ومواردی که نشان دهد که جوهر تفکر دولت اسراییل در واقع همان بازیافت ایدولوژیک نازیسم است،به بحث وجدل بپردازیم، بهتر است به تصاویری اززندگی فلسطینیان درمناطق اشغالی امروز و زندگی یهودیان در شصت‌وهشت سال پیش از این در آلمان و لهستان،توجه کنیم، که خود بمراتب گویا‌تر از هرگونه کلامی است،

بر گرفته از سایت
sott.net
ترجمه‌ی متون از علی رادبوی








































Friday, January 02, 2009

جنایت جنگی اسرائیل در غزه






مسأله نه تنها انکار حقوق مردم فلسطین، بلکه انکار موجودیت آنهاست

فلسطین زیادی ست! و مردم آن باید نابود شوند! این است خلاصه‌ی سیاستی که صهیونیسم طی یک قرن و به ویژه از 60 سال پیش با همدستی قدرتهای استعماری و امپریالیستی اجرا کرده است. دروغ نخستین و بنیانگذار این ایدئولوژی نژادپرستانه این بود که «فلسطین سرزمینی ست بدون مردم و باید به مردمی داده شود بدون سرزمین». اما فلسطین مردمی داشت و مردمی دارد که از خود و سرزمین و موجودیت شان قهرمانانه و با جسارتی افسانه ای و ستایش برانگیز دفاع کرده و می کنند.

از 1948 که اسرائیل چون خنجری در قلب منطقه‌ی خاورمیانه فرو رفت تا تاوان جنایات نازی ها علیه یهودیان را، اعراب و مشخصاً مردم فلسطین پرداخت کنند. سیاست انکار حقوق قانونی فلسطینی ها و حتی انکار حق حیات آنان ادامه دارد: اهالی را آواره می کنند، خانه ها و زمین شان را تصرف کرده مستعمرات (کولونی ها) برپا می سازند که نباید به سمت آن سنگ پراند یا خمپاره ای دست ساخت پرتاب کرد. توسعه طلبی وحشیانه و سیری ناپذیر اسرائیل ادامه دارد. هرچندگاه که تضاد بین تجاوزگران و مقاومت عادلانه‌ی فلسطینی ها اوج می گیرد و خونریزی بی حساب و معاف از مجازات اسرائیل ابعادی توجیه ناپذیر می یابد وجدان های به خواب رفته و بی حس شده واکنش نشان می دهند که اورژانس! اورژانس! خویشتن داری کنید! جنگ قطع شود! کمک های انسانی! مذاکره! صلح! و حرف هایی که در این نبرد نابرابر جز یاوه و رفع تکلیف نام دیگری ندارد۰.

قطعنامه های ملل متحد در عمل جز به قانونی کردن تجاوزات اسرائیل نپرداخته است. با جنگ 1948 بی هیچ تناسبی بین جمعیت یهودی و عرب بیش از 54 درصد از فلسطین تاریخی را به اسرائیل دادند. اما اسرائیل به پیشروی ها و غصب اراضی و آواره کردن مردم ادامه داد و با جنگ 1967، ملل متحد با قطعنامه های 242 و 338 (که بعدها به مرجعی برای حقوق فلسطینی ها شناخته شد!) با گشاده دستی 78 درصد از فلسطین را برای اسرائیل به رسمیت شناخت. سپس با جنگ و ترور و انواع فشارها و نیرنگ ها آنقدر بر فلسطینی ها فشار آوردند که یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین در 1993 پای میز مذاکره رفت تا در همین 22 درصد باقی مانده موجودیت مستقل فلسطینی ها را با برپایی دولتی در غزه و ساحل غربی و قدس شرقی تثبیت کند و نگذارد که فلسطین برای همیشه از نقشه حذف گردد. اسرائیل و همدستان بین المللی اش از تعهدات خود دائماً طفره رفتند و سرانجام عرفات را مانع صلح شمردند و او را محاصره کرده به طریقی مرموز به قتل رساندند.
بهانه ها هر روز پیدا می شد و می شود: مبارزه با عملیات انتحاری و تروریسم، مبارزه با بنیادگرایی اسلامی، مبارزه با کسانی که موجودیت اسرائیل را قبول ندارند... همۀ این بهانه ها یک طرفه مطرح می شود و رسانه های گروهی جهان آن را به مردم دنیا حقنه کرده و می کنند تا حق به زورمند داده شود و حق ستمدیدگانی که صداشان و فریادشان را کسی گوش نمی کند تا بشنود نادیده گرفته شود. 15 سال از به اصطلاح فرآیند صلح می گذرد اما صلح یک سانتیمتر هم جلو نرفته است، مصادره‌ی سرزمین ها و مستعمره سازی ادامه دارد. اسرائیل در مناطقی که به اصطلاح به «حاکمیت» فلسطینی ها واگذار کرده بود همه جا حضور دارد. برای مثال، فقط در ساحل غربی 700 راه بندان نظامی (یا چک پوینت) هست. رئیس تشکیلات خودمختار فلسطین هم بدون اجازۀ اسرائیل نمی تواند حرکتی داشته باشد. مسأله‌ی بازگشت آوارگان و مسأله‌ی قدس حکم تابو دارد و قابل مذاکره نیست. 11 هزار نفر هنوز و غالباً بدون محاکمه در زندان های اسرائیل بسر می برند. از یکسال و نیم پیش که در پی اختلاف با الفتح (که زمینه اش اساساً همین اشغال و تجاوزهای اسرائیل است)، حماس قدرت را در نوار غزه به دست گرفته بهانه‌ی تازه ای برای اسرائیل پیدا شده تا غزه را با یک میلیون و ششصدهزار نفر جمعیت آن به محاصره زمینی، دریایی و هوایی درآورد و راه آذوقه و برق و دارو و رفت و آمد را بر اهالی آن ببندد. تصور کنید که عرصه را بر مردمی چنان تنگ کنند که مانند موش صحرایی در زمین نقب بزنند تا از آن طرف دیوار مرز یعنی خاک مصر سر درآورند. کمتر کسی کار و شغلی دارد. پول در دست مردم نیست، مواد غذائی نیست. چه کسی جز مردگان در چنین جهنمی نمی شورد؟ امروز تلاش خیرخواهانه در برخی کشورها برای رساندن آذوقه و پتو و.. برای محاصره شدگان غزه جریان دارد. البته این را نباید دست کم گرفت زیرا این خود نوعی حمایت از مردم است، اما آنچه در درجه‌ی اول، مردم غزه و کل مردم فلسطین در داخل و خارج به آن نیاز دارند نه «کمک های انسانی و صدقات که وجدانها را تسکین می دهد»، بلکه حق موجودیت سیاسی و به رسمیت شناختن حقوق ملی و انسانی آنها ست و این درست چیزی است که اسرائیل منکر آن است و کشورهای به اصطلاح دموکراتیک جهان هم اسرائیل را در این انکار، در این نابود سازی تشویق می کنند. برای مثال، اخیراً اتحادیۀ اروپا سطح روابط خود را با اسرائیل به اتفاق آراء در حد یک کشور اروپایی ارتقاء داده است. بهانه‌ی بنیادگرایی اسلامی، مداخله‌ی ایران، و هزار بهانه‌ی دیگر نباید کسی را بفریبد و حقیقت را که چیزی جز نژادپرستی صهیونیستی و جز انکار موجودیت فلسطینی ها نیست از دیده ها پنهان دارد. می گویند حمله می کنیم زیرا حماس آتش بس را تمدید نکرده است. بگذریم که چه آتشی در برابر چه آتشی! اما مگر در 6 ماه گذشته که آتش بس بود محاصره و گرسنگی دادن به مردم کم شد؟! مگر محاصره و بسته بودن دو مرز (یکی با اسرائیل و دیگری با مصر) برطرف شد؟! از طرف دیگر، چرخ «دموکراسی» اسرائیل بر اساس رقابت احزاب این کشور در کشتن هرچه بیشتر مردم فلسطین و مخالفت با موجودیت این مردم می چرخد. فراموش نکنیم که انتخابات نزدیک است.

سرزمین فلسطین را که در 1947 بر نقشه خودنمایی می کرد، امروز با غباری بر نقشه نشان می دهند، اما آنچه نمرده، آنچه نتوانسته اند و قاعدتاً نمی توانند از بین ببرند مبارزه و مقاومت مردم است. موجودیت مقاوم مردم حق طلب فلسطین چون خاری ست که در گلوی اسرائیل و همپیمانان ریز و درشتش گیر کرده است. فلسطینی ها طبق حق مشروعشان در استفاده از کلیه‌ی وسایل ممکن برای مقابله با اشغال راه های گوناگون پیموده اند و دهها سال است که در جوی (منطقه ای و جهانی) که سراپا یأس و تسلیم و فرار از مبارزه است، پرچم مقاومت را حتی می توان گفت به نمایندگی از دیگر مردمان تحت ستم برافراشته اند. به برکت مبارزه‌ی عادلانه‌ی آنها امروز گسترۀ منتقدان سیاست اسرائیل و پشتیبانان مردم فلسطین در خود اسرائیل و نیز در اروپا و آمریکا رو به گسترش است و انسانهایی دلیر وجود دارند که برخلاف میل صهیونیست های حاکم، چه با اندیشه و قلم و چه در عمل، در داخل و خارج اسرائیل به مبارزه ای شرافتمندانه می پردازند.
در این نبرد نابرابر بین زورمداران امپریالیست و صهیونیست و بین مردمی که چیزی جز اراده شان برای یک زیستنِ انسانی و عادی مایملکی ندارند، در این نبرد که نه قدرتِ زورمدار مطلق است و نه ضعفِ ستمدیده، برد با کسی ست که بیشتر ایستادگی کند.
بر هر انسانی که به آزادی، برابری، عدالت و حیثیت انسانی باور دارد،
بر هر گروه اجتماعی و سیاسی که از زیستن در عصر کنونی که در آن فاجعه ای عظیم چون محاصره و بمباران غزه رخ می دهد احساس شرم می کند و حاضر نیست در توطه‌ی سکوت شرکت کند، بر ما ایرانی ها که طعم ستمکاری رژیم سلطنت و رژیم جمهوری اسلامی را چشیده ایم و به ضرورت مبارزه با آن وفاداریم، بر ما که خویش را با فلسطینی ها، در کلیت خویش و در مبارزه شان با اشغال، همواره در یک سنگر دانسته و می دانیم حمایت بیدریغ از آنان و احترام به حق تعیین سرنوشت و آرمان های انسانی شان وظیفه است، افتخاراست.
10 دی ماه 1387 ـ 30 دسامبر 2008
علی اصغر حاج سید جوادی
تراب حق شناس


علی هذه الأرض ما یستحق الحیاة
محمود درویش

بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است

تردید اردیبهشت
عطر نان در بامداد
آراء زنی دربارۀ مردان
نوشته های اِسخیلوس*
آغاز عشق
گیاهی بر سنگ
مادرانی برپا ایستاده بر ریسمان آوای نی
و خوف مهاجمان از یادها.

بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است
آخرین روزهای سپتامبر
بانویی که چهل سالگی اش را در اوج شکوفایی پشت سر می گذارد
ساعت هواخوری و آفتاب در زندان
ابری به سان انبوهی از موجودات
هلهله های یک خلق برای آنان که با لبخند به سوی مرگ پَر می کشند
و خوف خودکامگان از ترانه ها.

بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است
بر این سرزمین، بانوی سرزمین ها،
آغاز آغازها
پایان پایان ها
که فلسطین اش نام بود
که فلسطین اش از این پس نام گشت
بانوی من!
مرا، چون تو بانوی منی، زندگی شایسته است، شایسته است.

(ترجمه از عربی: تراب حق شناس)
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
* اسخیلوس یا اِشیل Eschyle بنیانگذار تراژدی یونان باستان، پدید آورندۀ نمایشنامۀ «ایرانیان» (که در آن شکست خشایارشاه را در حمله به یونان باز می گوید). اِشیل را با آشیل Achille قهرمان اساطیری یونان که در ایلیاد آمده نباید اشتباه کرد. م.

Monday, December 22, 2008

ویلون‌نوازی در مترو



در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل )یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

ترجمه از علی رادبوی
Effective club بنقل از